عصرانتظار بروایت بحارالانوار جد 13

شهید کافی

        - ۴۱۲ k
karimi-02.mp3       - ۱۳۹۰ k
karimi-07.mp3       - ۲۴۳۲ k
karimi90-ho-03.mp3       - ۳۰۱۸ k
khalaj-01.mp3       - ۴۵۸ k
جواد یساری (23).MP3       - ۳۹۱۶ k
دعا.mp3       - ۷۲۱۴ k
سلمان.mp3       - ۹۲۶۳ k
شهادت علی ع پختن نان برای...       - ۲۱۷۱ k
عروسی و شهادت فاطمه س.MP3       - ۲۹۲۶ k
فاطمه و اذان بلال.MP3       - ۲۴۵۹ k
فدک شهادت فاطمه.MP3       - ۴۹۱۸ k
موسی بن جعفر ع.MP3       - ۳۱۴۱ k
یوسف (2).mp3
lملا عباس چاووشی.MP3       - ۵۹۴۹ k
اصحاب رقیم.MP3       - ۱۷۸۰۷ k
اصحاب کهف.MP3       - ۲۰۲۴۸ k
جغد و بلبل.MP3       - ۳۵۳۵ k
دزد توبه کرده.MP3       - ۱۹۹۸۱ k
شب بیست و یکم.MP3       - ۳۸۶۰ k
مولا عبدالحمید غزوینی و ت...       - ۲۳۰۲۱ k
وصیتنامه علامه بحرال...
[ ۱۳٩٢/۸/٢٦ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ حسن ] [ نظرات () ]

سلمان فارسی که بود؟ازکجا امد؟چرا؟چگونه؟به کجا رفت؟سر انجامش چه شد سلمان جوینده ح

سلمان فارسی که بود؟ازکجا امد؟چرا؟چگونه؟به کجا رفت؟سر انجامش چه شد

 
سلمان جوینده حقیقت

این چه فنا در حقیقت، و چه عشق به حقیقت، و کدام سر پر شورى بود که او را با طیب خاطر و به میل خود، از آغوش ملک و خاک و نعمتهاى پدرش، بدر برد و به دنبال گمشده‏اى که آنهمه دشوارى و مشکلات و مشقتها در سر راه آن بود، به تکاپو انداخت بطورى که با کمال جدیت و با نهایت زحمت، و پیوسته عبادت کنان، از سرزمینى به سرزمین دیگر، و از شهرى به شهر دیگر منتقل مى‏شد؟!
سلمان فارسى

این بار قهرمان داستان ما از سرزمین فارس چهره نشان مى‏دهد.
پس از ظهور اسلام، از سرزمین ایران رجال بسیارى برخاستند که به آئین اسلام گرویدند و اسلام از آنها بزرگمردانى ساخت که در میدان مسابقه علم و ایمان و در این جهان و آن جهان کسى به گردشان نمى‏رسد.
و این، یکى از نکات جالب و اسرار عظمت اسلام است که در روى زمین به هیچ کشورى قدم ننهاد مگر اینکه تمام نبوغها و استعدادها را بطرز اعجاب ـ آمیز و خیره کننده‏اى بر انگیخت و ذخائر معنوى و نبوغها و ذوقها را که در عقل و فکر مردم، همچون گنجى شایگاه در دل زمین، خوابیده بود، همه را بیرون آورد.
و لذا مى‏بینید فلاسفه مسلمان، اطباى مسلمان، فقهاى مسلمان، ستاره شناس و فلکى دان مسلمان، مخترعان مسلمان، دانشمندان مسلمان، و ریاضى دانان مسلمان همچون ستارگان فروزان از هر افقى درخشندگى آغاز کرده و همچون آفتاب درخشان در آسمان هر سرزمینى طلوع کردند بحدى که تاریخ قرون اولیه اسلامى پر از نبوغهاى شگفت انگیزى است که در جنبه‏هاى مختلف عقل و اراده و تکامل روحى به ظهور پیوسته است. درست است که وطنهاى این افراد، مختلف بود ولى همه از یک دین پیروى مى‏کردند!
خود پیامبر (ص) از جانب خداى بزرگ و دانا، از این گسترش فرخنده آئین خود خبر داده بود و در پرتو مساعدت زمان و مکان روزى فرا رسید که پیامبر به چشم خود دید پرچم اسلام در آسمان کشورهاى روى زمین و بالاى کاخهاى زمامداران دنیا چگونه به اهتزاز در مى‏آید؟
سلمان فارسى شاهد جریان بود، و به آنچه پیامبر فرموده بود نهایت ایمان و اطمینان را داشت.
جریان در سال پنجم هجرت روز خندق اتفاق افتاد، موقعى که عده‏اى از سران یهود به منظور دسته بندى و عقد اتحاد میان عموم مشرکین و تمام قبایل و دسته‏ها، بر ضد پیامبر اسلام و مسلمانان، به مکه رفتند تا از آنها پیمان بگیرند که همگى در جنگ مهمى شرکت جویند که ریشه دین جدید را برکنند و یهود را یارى کنند و همگى صف واحدى تشکیل دهند تا اساس آن دین را بر اندازند.
نقشه خائنانه جنگ چنین طرح شد که سپاه قریش و قبیله«غطفان»، مدینه، پایتخت حکومت اسلامى را از خارج مورد حمله و ضربت تهاجمى قرار دهند و در همان حال قبیله«بنى قریظه» که در مدینه سکونت داشتند، از داخل مدینه و از پشت سر صفوف مسلمانان، حمله را شروع کنند و به این ترتیب مسلمانان را در میان دو سنگ آسیاى جنگ قرار داده کاملا خرد کنند و چنان بلائى بر سر مسلمانان آوردند که هرگز فراموش نکنند.
ناگهان پیامبر (ص) و مسلمانان در برابر سپاهى قرار گرفتند که با عده‏اى انبوه، و ساز و برگ جنگى سهمگینى نزدیک مدینه کنار چاه آبى اردو زده بودند. مسلمانان که ناگهان در برابر عمل انجام شده وحشتناکى قرار گرفته بودند، نزدیک بود از وحشت غافلگیرى قالب تهى کنند.
قرآن وضع آن روز مسلمانان را چنین تصویر نموده است:
«بیاد آورید آن وقتى را که لشگر کفار از بالا و پائین بر شما حمله ور شدند و چشم‏ها حیران شده و جان‏ها به گلو رسید و به وعده خدا گمان‏هاى مختلف بردید، مؤمنان حقیقى به وعده حق و پیروزى اسلام خوش گمان و دیگران بد گمان بودند». (1) بیست و چهار هزار نفر مرد جنگى تحت فرماندهى«ابو سفیان» و «عیینة بن حصین» نزدیک مدینه رسیدند تا مدینه را محاصره نمایند و چنان ضربت سخت و قاطعى وارد سازند که یکباره از محمد (ص) و آئین او آسوده گردند.
چنانکه گفتیم این سپاه تنها از طرف قریش بسیج نشده بود، بلکه تمام قبائل و دسته‏هائى که اسلام را براى خود خطر بزرگى حساب مى‏کردند، در کنار قریش بودند این لشکر کشى آخرین کوشش و مبارزه قاطعى بود که دشمنان پیامبرـاعم از افراد پراکنده، و جمعیت‏ها و قبایل و قشرهاى مختلفـآن را آغاز نموده بودند.
مسلمانان خود را در موقعیت دشوارى دیدند، پیامبر اصحاب خود را گرد آورد تا با آنها در این باره مشورت کند، طبعا پس از تشکیل شورا، همگى رأى به جنگ و دفاع از پایتخت اسلامى دادند ولى در این که این دفاع چگونه باید باشد، اختلاف نظر وجود داشت، در این هنگام مرد بلند قامتى با موهاى پر پشت و انبوه که بسیار مورد علاقه و محبت پیامبر (ص) بود از جا حرکت کرد.
آرى«سلمان»حرکت کرد و از بالاى تپه بلندى نگاه دقیق و کنجکاوى به شهر مدینه افکند و مشاهده کرد که مدینه در میان حصارى از کوهها واقع شده و سنگها و صخره‏ها اطراف آن را احاطه کرده است، فقط در میان آنها یک شکاف طولانى و وسیع و هموارى وجود دارد که سپاه دشمن به آسانى مى‏تواند از آنجا به حریم شهر مدینه یورش و حمله کند.
سلمان در وطن خود ایران، بسیارى از وسائل و نقشه هاى جنگى را دیده و از آنها اطلاع داشت، لذا طرحى خدمت پیامبر (ص) عرضه داشت که در هیچ یک از جنگهاى عرب سابقه نداشت و مردم عرب اصولا تا آن روز کوچک ترین آشنائى با آن طرح نداشتند. پیشنهاد او این بود که: خندقى کنده شود که تمام منطقه باز و بلا مانعى را که در اطراف مدینه است، حفظ کند.
خدا مى‏داند اگر این خندق را نمى‏کندند، سر انجام مسلمانان در آن جنگ چه مى‏شد؟قریش که اصولا چنین خندقى را ندیده بودند از مشاهده آن دچار حیرت شدند،قواى قریش مدت یک ماه در خیمه‏ها لمیدند، و در ظرف این مدت نتوانستند به مدینه راه یابند، عاقبت در یکى از شبها خدا باد بسیار تند و سرد و سیاهى را بر انگیخت و خیمه‏ها را از جا کند و قریش را پراکنده ساخت، ابو سفیان در میان سپاه خود فرمان داد: کوچ کنند و به همان جائى که آمده‏اند برگردند، و گر نه روز بروز نا امیدى بر آنها چیره شده و ناتوان خواهند گشت!
در ایام حفر خندق، سلمان در میان مسلمانان که همگى مشغول کندن خندق و تلاش و کوشش بودند، در محل مأموریت خود قرار مى‏گرفت. پیامبر (ص) نیز هماهنگ با سایر مسلمانان ضربات کلنگ را بر زمین وارد مى‏آورد، روزى در قسمتى که سلمان با گروه خود کار مى‏کرد، کلنگ‏ها بر سنگ سیاه رنگ بسیار سختى برخورد.
«سلمان» مردى قوى بنیه، و داراى بازوان نیرومند بود بطورى که یک ضربت بازوى پر قدرت او سخت ترین سنگها را مى‏شکافت و ریزه‏هاى آن را به اطراف پراکنده مى‏ساخت ولى وقتى کلنگ او به این سنگ رسید در برابر آن عاجز ماند. به یاران خود گفت کار این سنگ بر عهده همگى شماست،ولى به زودى ناتوانى آنها نیز آشکار گشت.
«سلمان» نزد پیامبر (ص)رفت و اجازه خواست براى رهائى از مشکل کندن آن سنگ سخت و استوار، مسیر خندق را تغییر دهند. پیامبر (ص) به اتفاق سلمان آمد تا آن زمین و سنگ را شخصا مشاهده نماید، وقتى ملاحظه کرد، کلنگى طلبید و به یاران خود فرمود کمى دورتر بروند تا ریزه‏هاى سنگ به آنها اصابت نکند.
آنگاه نام خدا را بر زبان جارى ساخت و هر دو دست را که دسته کلنگ را محکم گرفته بود، با اراده آهنین بلند کرده چنان بر سنگ فرود آورد که سنگ شکافته شد از شکاف بزرگ آن برق و شعله بلندى به هوا برخاست!
«سلمان» مى‏گوید: من شخصا آن شعله را دیدم که اطراف مدینه را روشن ساخت، پیامبر (ص) صدا زد:
«الله اکبر!کلیدهاى سرزمین ایران به من داده شد، کاخهاى حیره و مدائن کسرى بر من روشن گردید، بى شک امت من بر آن ممالک غلبه خواهند کرد»بعد کلنگ را بلند نمود و ضربت دوم را فرود آورد، عین همان پدیده تکرار شد، از سنگ شکافته شده، برقى جهید و شعله‏هاى نورانى به هوا برخاست و پیامبر تهلیل و تکبیر بر زبان جارى ساخت و گفت:
«الله اکبر! کلیدهاى سرزمین روم به من عطا شد، این شعله، کاخهاى آنجا را بر من روشن ساخت، بى شک امت من بر آنجا غلبه خواهند کرد».
سپس ضربت سوم را وارد ساخت، سنگ استوار و سر سخت تسلیم شد و در برابر نیش کلنگ پیامبر (ص) از جا تکان خورد و برق درخشان و خیره کننده‏اى از خود ظاهر ساخت ،پیامبر تکبیر گفت، مسلمانان نیز با او همصدا شدند پیامبر (ص) فرمود: هم اکنون کاخهاى سوریه، صنعاء و سایر کشورهاى روى زمین را که بزودى پرچم اسلام در آسمان آنها به اهتزاز در خواهد آمد، مى‏بینم، مسلمانان با اعتقاد کامل فریاد بر آوردند:« این،وعده‏اى است که خدا و پیامبر او داد بى شک خدا و پیامبر راست مى‏گویند».
سلمان یگانه عضو شوراى عالى جنگى بود که حفر خندق را پیشنهاد کرد، سنگى هم که پاره‏اى از اسرار غیب و آینده از آن پدید آمد، مربوط به کار سلمان و در قسمت او بود که در کندن آن از پیامبر (ص) یارى خواست، او کنار پیامبر(ص) ایستاده و آن نور را مى‏دید و بشارت را مى‏شنید و آن قدر عمر کرد تا مصداق آن بشارت را در خارج به چشم خود مشاهده کرد و بر ایمان او افزوده شد و مایه نشاط حیات معنوى او گردید، سلمان دید در شهرهاى ایران، روم، قصرهاى صنعا ( یمن)، سوریه، مصر، عراق و بالاخره در تمام گوشه و کنار زمین نغمه‏هاى دل انگیز اذان از بالاى مأذنه‏ها طنین مى‏افکند و امواج هدایت و خیر را پخش مى‏کند و دلها را به وجد و سرور مى‏آورد.
اینک سلمان است که در زیر سایه درخت سر سبز و خرمى که در جلو خانه او در مدائن، شاخ و برگ بر افراشته است، نشسته، با همنشینان خود از جانبازى هاى بزرگى که در جستجوى حقیقت به عمل آورده، سخن مى‏گوید براى آنها حکایت مى‏کند که چگونه دین قوم خود یعنى مردم ایران را رها کرد و اول به سوى مسیحیت و بعد به سوى اسلام گرایش نمود و آنرا پذیرفت، و چگونه در جستجوى آزادى عقل و روحش، خانه و خاک پدر بزرگوار و مهربان خود را ترک گفت و خود را در دامن فقر و تنگدستى انداخت! و چگونه در جستجوى حقیقت در بازار برده روشى به فروش رفت؟.
و بالاخره چگونه با پیامبر (ص) ملاقات کرد، و چگونه به او ایمان آورد؟ اینک بیائید به مجلس با شکوه او قدرى نزدیک شویم و به داستان شگفت انگیزى که حکایت مى‏کند، گوش فرا دهیم:
من در اصل اهل اصفهان بودم، از قریه‏اى که«جى»نامیده مى‏شد، پدرم در زمین خود کشاورزى مى‏کرد، پدرم فوق العاده به من علاقه داشت.
در آئین مجوس خیلى زحمت کشیدم، حتى پیوسته ملازم آتشى بودم که مى‏افروختیم و نمى گذاشتیم خاموش گردد.
پدرم ملکى داشت، روزى مرا به آنجا فرستاد،از خانه بیرون آمدم، در راه گذارم به معبد نصارى افتاد، از داخل معبد صداى خواندن دعا و نماز به گوشم رسید، داخل شدم تا ببینم چه مى‏کنند، دعا و نماز آنها، مرا تحت تأثیر قرار داد، با خود گفتم: این دین بهتر از دینى است که ما داریم، تا غروب آفتاب همان جا ماندم و به ملک پدر و نزد او بر نگشتم تا اینکه کسى را به دنبال من فرستاد.وقتى که وضع و دین نصارى مرا تحت تأثیر قرار داد از مرکز دین آنها پرسیدم گفتند: در شام است.
موقعى که نزد پدرم برگشتم به او گفتم:گذار من به مردمى افتاد که در کنیسه خود نماز مى‏خواندند، از نماز آنها خیلى خوشم آمد، فکر کردم دین آنها بهتر از دین ما است، پدرم خیلى با من بحث و جدل کرد، من نیز با او مشاجره کردم، پدرم مرا زندانى ساخت و زنجیر بر پاهاى من بست!، به نصارى پیام فرستادم که من دین آنها را اختیار کرده‏ام، و درخواست کردم وقتى که قافله‏اى از شام بر آنها وارد مى‏شود، پیش از آنکه به شام برگردند، مرا خبر کنند تا همراه قافله به شام بروم.آنها نیز چنین کردند، زنجیر را پاره کردم و از زندان گریخته با آنها به شام رفتم، آنجا پرسیدم عالم بزرگ شما کیست؟
گفتند اسقف رئیس کنیسه است، نزد او رفتم و داستان خود را براى او تعریف کردم و نزد او، ماندگار شدم، در این مدت خدمت مى‏کردم، نماز مى‏خواندم و درس مى‏آموختم، این اسقف در دین خود، مرد بدى بود چون صدقه‏ها را از مردم جمع آورى مى‏کرد تا در میان مستحقان تقسیم کند ولى آن را براى خود مى‏اندوخت و ذخیره مى‏کرد.
او بعد از مدتى از دنیا رفت. دیگرى را جانشین او قرار دادند، من در دین آنها کسى را ندیدم که به امور آخرت راغب تر و به دنیا بى اعتناتر و در عبادت کوشاتر از او باشد.
آنچنان محبتى نسبت به او پیدا کردم که فکر نمى‏کنم پیش از آن، کسى را آن اندازه دوست داشته باشم، وقتى که مرگ او فرا رسید، گفتم، چنانکه مى‏بینى پیک اجل فرا رسیده، چه دستورى به من مى‏دهى و به التزام خدمت چه کسى وصیت مى کنى؟.
گفت:پسرک من، کسى را مثل خودم سراغ ندارم مگر مردى که در «موصل» هست.وقتى او از دنیا رفت نزد مرد موصلى رفتم و جریان را به او گفتم و مدتى نزد او ماندم.
بعد از مدتى، مرگ، او نیز دریافت، از آینده خود سؤال کردم، مرا به عابدى که در «نصیبین» بود، راهنمائى کرد، نزد او رفتم و جریان خود را به او گفتم و سپس مدتى نزد او ماندم .
زمانى که اجل او نیز فرا رسید، از آینده خود سؤال کردم، گفت: بعد از من حق با مردى است که در «عموریه» (یکى از نقاط روم) اقامت دارد نزد او سفر کردم و همانجا ماندم، و براى امرار معاش خود، چند تا گاو و گوفند دست و پا کردم.
بعد از مدتى اجل او نیز فرا رسید، به او گفتم:مرا به التزام خدمت چه کسى وصیت مى‏کنى؟گفت : «پسرک من، کسى را سراغ ندارم که عینا مثل ما باشد تا به تو معرفى کنم ولى تو در عصرى زندگى مى‏کنى که نزدیک است پیامبرى مبعوث شود که آئین او بر اساس آئین حق ابراهیم استوار است و به سرزمینى که داراى نخلستان و بین دو «حره» (2) واقع شده است، هجرت مى‏کند. اگر توانستى خود را به او برسانى غفلت نکن، او داراى علائم و نشانه‏هائى است که پنهان نمى‏ماند: او صدقه نمى‏خورد ولى هدیه را قبول مى‏کند، میان دو کتف او نشانه نبوت نقش بسته است، اگر او را ببینى حتما مى‏شناسى».
روزى قافله‏اى مى‏گذشت، از وطنشان سؤال کردم، فهمیدم که آنان از مردمان جزیرة العرب هستند، به آنها گفتم: این گاوها و گوسفندهاى خود را به شما مى‏دهم در برابر اینکه مرا همراه خود به وطنتان ببرید، گفتند: قبول کردیم.
مرا همراه خود بردند تا به «وادى القرى» رسیدیم در آنجا بود که به من ظلم کردند و مرا به یک نفر یهودى فروختند!.
در آنجا درختان خرماى فراوان دیدم، گمان کردم همان شهرى است که براى من تعریف کرده‏اند، همان جائى که به زودى شهر هجرت پیامبرى خواهد شد که جهان در انتظار ظهور او بود، ولى افسوس، این، آن نبود!.
نزد شخصى که مرا خریده بود، ماندم تا اینکه روزى یک نفر از یهود «بنى قریظه» نزد وى آمد و مرا خرید و با خود بیرون برد تا وارد شهر مدینه شدیم، به محض اینکه مدینه را دیدم، یقین کردم همان شهرى است که صفات آن را براى من تعریف کرده‏اند، نزد آن شخص ماندم، در باغ خرمائى که وى در زمین بنى قریظه داشت کار مى‏کردم، تا آنکه خدا پیامبر (ص) را بر انگیخت، و پیامبر (ص) سالها پس از بعثت، به مدینه هجرت نمود و در «قبا» در میان طایفه«بنى عمرو بن عوف» فرود آمد.
من روزى بالاى درخت خرما بودم، مالک من زیر درخت نشسته بود، ناگهان یکى از عموزادگان وى، از یهود، نزد او آمد و با او به گفتگو پرداخت و گفت: خدا قبیله «بنى قیله» را بکشد، در«قبا» براى مردى که تازه از مکه آمده،سر و دست مى شکنند، گمان مى‏کنند او پیامبر است !.
همینکه او نخستین جمله را گفت، چنان لرزه بر اندامم افتاد که از شدت آن درخت خرما به حرکت در آمد، بطورى که نزدیک بود بر سر مالک خود بیفتم!بسرعت پائین آمده گفتم: چه گفتى؟ چه خبر است؟!
صاحبم دستها را بلند کرده مشت محکمى به من فرو کوفت و گفت: این حرفها به تو چه مربوط است؟ تو دنبال کارت برو!
سر کار خود برگشتم، چون شب شد هر چه پیش خود داشتم جمع کردم و راه قبا را در پیش گرفتم، در آنجا بود که خدمت پیامبر رسیدم و وقتى داخل شدم دیدم چند نفر از یارانش همراه او هستند، گفتم:شما لابد غریبه و از وطن دور هستید و احتیاج به طعام و غذا دارید، من مقدارى غذا همراه دارم نذر کرده‏ام آن را صدقه بدهم، چون محل اقامت شما را شنیدم شما را از همه کس نسبت به آن سزاوارتر دیدم لذا آن را پیش شما آورده‏ام،بعد، خوراکى را که همراه داشتم گذاشتم زمین.
پیامبر (ص) به اصحاب خود گفت: بخورید بنام خدا، ولى خودش خوددارى کرد و اصلا دست به سوى آن دراز نکرد. با خود گفتم این یکى ـ او صدقه نمى‏خورد!آن روز برگشتم، فردا دوباره نزد پیامبر (ص) رفتم و مقدارى غذا بردم، به او گفتم: دیروز دیدم از صدقه نخوردى، نزد من مقدارى خوراک بود، دوست داشتم تو را بوسیله اهداء آن احترامى کرده باشم، این را گفتم و غذا را در برابرش نهادم، به اصحاب خود گفت: بخورید به نام خدا و خودش نیز با آنها میل فرمود، با خود گفتم: این دومى او هدیه مى‏خورد!
آن روز نیز برگشتم و مدتى نتوانستم به ملاقات او بروم، پس از چندى باز رفتم، اوء را در «بقیع» یافتم که دنبال جنازه‏اى آمده بود و اصحاب، همراهش بودند، دو عبا همراه داشت یکى را پوشیده و دیگرى را به شانه انداخته بود، سلام کردم و پشت سرش قرار گرفتم تا قسمت بالاى پشتش را ببینم، فهمید مقصود من چیست، عبا را از پشت خود بلند کرد، دیدم علامت و مهر نبوت، چنانکه آن شخص براى من توصیف کرده بود، میان دو کتفش پیداست، خود را به قدمهایش انداختم، بر پاهایش بوسه زدم و گریه کردم، مرا نزد خود فراخواند، در محضرش نشستم و ماجراى خود را چنانکه اکنون براى شما نقل مى‏کنم از اول تا آخر حکایت کردم. بعد، اسلام اختیار کردم ولى بردگى میان من و شرکت در جنگ«بدر» و «احد» مانع شد.
روزى پیامبر (ص) فرمود:«با صاحب خود مکاتبه کن تا تو را آزاد کند». (3)
با صاحبم مکاتبه کردم، پیامبر (ص) به مسلمانان امر فرمود تا مرا در پرداخت قیمتم یارى کنند، در پرتو عنایت خدا آزاد گردیدم، و بعنوان یک نفر مسلمان آزاد، زندگى کردم، و در جنگ خندق و سایر جنگهاى اسلامى شرکت‏نمودم. (4)
سلمان فارسى با این جملات درخشنده و شیرین، جانبازى بزرگ خود را در جستجوى دین حقیقى که بتواند ارتباط او را با خدا برقرار سازد، خط مشى دوران زندگى او را ترسیم کند، بیان نموده است.
راستى این مرد چقدر انسان بلند مرتبه‏اى بوده است؟، این چه برترى و بزرگى است که روح تابناک او به دست آورده است؟
این چه فنا در حقیقت، و چه عشق به حقیقت، و کدام سر پرشورى بود که او را با طیب خاطر و به میل خود، از آغوش ملک و خاک و نعمتهاى پدرش، بدر برد و به دنبال گمشده‏اى که آنهمه دشوارى و مشکلات و مشقت‏ها در سرراه آن بود، به راه انداخت بطورى که با کمال جدیت و با نهایت زحمت، و پیوسته عبادت کنان، از سرزمینى به سرزمین دیگرى و از شهرى به شهر دیگر منتقل مى‏شد؟!
اینها همه در پرتو اراده نیرومند و استوار او بود که مشکلات را در برابرش مقهور و محالات را زبون و ذلیل مى‏ساخت.
بصیرت نافذش روحیات مردم و ماهیت مذهب‏ها و حقایق زندگى را به شدت تفحص مى‏کرد، و در جستجوى خود به دنبال حق، و در فداکارى ارجدارش به خاطر یافتن راه هدایت، آنقدر پایدارى و پا فشارى از خود نشان مى‏داد که سر انجام به عنوان برده، به فروش رسید.
خوشا به حال او که خدا ثواب مجاهداتش را کاملا به او عطا کرد و او را به حق، و حق را به او رسانید و به ملاقات پیامبرش سرفراز کرد و آنگاه بقدرى به او طول عمر عطا کرد که با دو چشم خود پرچمهاى الهى را که در تمام‏نقاط زمین در اهتزاز بود دید و مسلمانان را که تمام جوانب و اطراف روى زمین را از هدایت، عمران، و عدل پر ساخته بودند ملاحظه نمود .
مگر انتظار داریم مردى که این، همت او، و این، صداقت اوست چگونه مسلمانى باشد؟ مسلمانى او، مسلمانى نیکان پارسا بود، او در زهد، در هشیارى و در پرهیزگارى، نمونه کامل اسلام بود، او مدتى با« ابو درداء» در یک خانه زندگى مى کرد، ابو درداء روزها روزه مى‏گرفت و شبها شب زنده دارى مى‏نمود، «سلمان »به این طرز عبادت افراطى او اعتراض مى‏کرد.
روزى سلمان اصرار کرد او را از روزه منصرف سازد، البته روزه او مستحبى بود، ابو درداء با لحن عتاب آمیزى گفت:«آیا تو مرا از بجا آوردن روزه و نماز در پیشگاه پروردگارم باز مى‏دارى»؟
سلمان جواب داد:«بى شک چشمان تو حقى بر تو دارند، زن و فرزندان تو نیز حقى بر گردن تو دارند، روزه بگیر ولى گاهى هم افطار کن، نماز بخوان، به مقدار احتیاج نیز به خواب و استراحت بپرداز».
این جریان به گوش پیامبر رسید، فرمود: «سینه سلمان پر از علم است».
پیامبر (ص) مکرر، هوش سرشار، و علم او را مى‏ستود، همچنانکه خوى و دین وى را نیز مورد ستایش قرار مى‏داد.
روز خندق، انصار مى‏گفتند: سلمان از ماست. مهاجران مى‏گفتند: نه، سلمان از ماست، پیامبر آنان را صدا زد و فرمود:« سلمان از ما اهلبیت است»!راستى او به این شرافت سزاوار بود .
على بن ابیطالب (ع) او را لقب «لقمان حکیم» داده بود. بعد از مرگش از على (ع) درباره او سؤال کردند فرمود:«او مردى بود از ما، و دوستدار ما اهلبیت، شما چگونه مى‏توانید مردى مثل لقمان حکیم پیدا کنید؟او مراتب علم را دارا بود و کتب پیامبران گذشته را خوانده بود، راستى او دریاى علم و دانش بود».
سلمان نزد عموم یاران پیامبر موقعیت بسیار ممتاز و احترام فوق العاده‏اى داشت، مثلا در دوران خلافت عمر بعزم زیارت، به مدینه آمد، عمر رفتارى کرد که هرگز چنین کارى از او سابقه نداشت، عمر اطرافیان خود را جمع کرد و گفت:« زودتر آماده شوید به استقبال سلمان برویم». و سپس به اتفاق یاران خود در کنار مدینه، به استقبال سلمان شتافت!.
«سلمان» از روزى که اسلام اختیار کرد و ایمان آورد، شخصیتى بتمام معنى آزاده، مجاهد و عابد بشمار مى‏رفت. او مقدارى از عمر خود را در دوران خلافت ابو بکر مقدارى در دوران عمر، و از آن پس در زمان عثمان سپرى کرد و در ایام خلافت عثمان چشم از این جهان فرو بست و به جهان ابدى گشود.
در اکثر این سالها پرچمهاى اسلام، در آفاق جهان در اهتزاز بود، گنجها، اموال، و ثروت هاى سرشار بعنوان غنیمت و جزیه به مدینه سرازیر مى‏گشت و میان مسلمانان بصورت مقررى مرتب و ثابت تقسیم مى‏شد، کم کم دایره مسئولیتهاى حکومت اسلامى توسعه یافت و به دنبال آن مناصب و پست‏هاى دولتى فراوان گشت.
آیا« سلمان» در این دوران رفاه حال و فراوانى نعمت مسلمانان کجا بود؟ آیا او را در این ایام خوشى و ثروت و نعمت مسلمانان کجا باید جستجو کنیم؟ چشم‏هاى خود را باز کنید:
آیا این پیرمرد با وقار و وزین را مى‏بینید که در آنجا زیر سایه نشسته از برگ خرما زنبیل و سبد مى‏بافد؟ او «سلمان» است!.به لباس کوتاه او که از فرط کوتاهى تا زانوهایش بالا کشیده شده است، خوب نگاه کنید این مرد با آن شکوه پیرى، و اندکى هیبت، همان سلمان است .
سهم او از بیت المال خوب بود، از چهار هزار تا شش هزار در سال بود. ولى او از این مبلغ یک دینار هم بر نمى‏داشت و همه را در میان فقرا تقسیم مى‏کرد و مى گفت:
«یک درهم مى‏دهم و برگ خرما مى‏خرم، آن را زنبیل درست مى‏کنم، به سه درهم مى فروشم، دو درهم سود مى‏برم، یک درهم براى همسر و خانواده خود خرج مى‏کنم، و درهم سوم را صدقه مى‏دهم، اگر خلیفه (عمر ابن خطاب) هم مرا از این کار بازدارد، نخواهم پذیرفت».
آیا پاکى و صفا بالاتر از این یافت مى‏شود؟
آیا خدا پرستى و کوشش در راه خدا بهتر از این مى‏شود؟
بعضى‏ها وقتى که سختى و مرارت زندگى و پارسائى بعضى از مسلمانان صدر اسلام، مانند سلمان و ابوذر و امثال اینها را مى‏شنوند. گمان مى‏کنند علت آن، طبیعت زندگى در جزیرة العرب بوده است ، زیرا عرب‏ها لذت خود را همیشه در سادگى مى‏جویند. ولى ما اینک در برابر شخصى از سرزمین ایران یعنى سرزمین خوشى و نعمت و تمدن، قرار گرفته‏ایم.
او از دودمان فقیر نبود، بلکه از میان طبقات ممتاى برخاسته بود، پس چطور شد که پس از مسلمانى، مال و ثروت و نعمت را رها کرده، پافشارى مى‏کرد که روزانه تنها به یک درهم که از دسترنج خود عاید مى‏شد قناعت کند؟.فرمانروائى را رها کرده از آن فرار مى‏کرد و مى‏گفت:«اگر بتوانى خاک بخورى ولى بر دو نفر فرمانده و رئیس نباشى، خاک بخور ولى رئیس مباش!».
چه عاملى باعث شده بود که او از ریاست و منصب فرار کند جز در صورتى که منصب، منصب فرماندهى سپاه اسلام باشد؟.
آرى او فقط در صورتى این گونه سمت‏ها را به عهده مى‏گرفت که یک هدف خدائى مثل جهاد با کفار در میان بود یا شرائطى پیش مى‏آمد که غیر از او کسى صلاحیت چنین مقامى را نداشت، در این گونه موارد، خواه ناخواه آن را قبول مى‏کرد و با دل ترسناک و چشمان اشکبار گردن مى‏نهاد.
چه عاملى باعث شده بود که بعد از اینکه مسؤلیتى را در موارد لازم قبول مى‏کرد، از گرفتن مقررى حلال امتناع مى‏ورزید؟.
«هشام بن حسان» از «از حسن» نقل مى‏کند که:
«سهم سلمان از بیت المال پنچهزار بود و بر سى هزار نفر حاکم بود ولى در عین حال موقع ایراد خطبه همان عبائى را مى‏پوشید که موقع خواب نصف آنرا بستر قرار مى‏داد و نصف دیگر را به روى خود مى‏کشید، و وقتى که مقررى را دریافت مى کرد، همه را میان فقرا تقسیم مى‏کرد و فقط از دسترنج خود مى‏خورد».
چه عاملى باعث شده بود که او این کارها را مى‏کرد و این همه زهد از خود نشان مى‏داد و حال آنکه او یک نفر ایرانى و زاده نعمت، و پرورش یافته تمدن بود؟.
باید جواب این پرسش‏ها را از خود او بشنویم که در بستر مرگ موقعى که روح بزرگش براى ملاقات پروردگار آماده مى‏گردید،« سعد بن ابى وقاص» براى عیادت به خانه او داخل شد، سلمان گریه کرد، سعد گفت:« اى ابا عبد الله چرا گریه مى کنى در صورتى که پیامبر هنگام وفات از تو راضى بود؟».
سلمان جواب داد:
«سوگند به خدا گریه من نه از ترس مرگ و نه در اثر طمع به دنیاست، بلکه بخاطر وصیتى است که پیامبر به ما کرده بود و آن این بود که:«باید نصیب هر یک از شما از دنیا مثل توشه یک نفر مسافر باشد، اینک من از دنیا مى‏روم و پیرامون من اینهمه اثاث هست»!مقصودش از آنهمه اثاث،اشیاء فراوان بود!.
سعد مى‏گوید: به اطراف او نگاه کردم جز یک آفتابه و یک کاسه بزرگ، چیزى ندیدم، گفتم : یا ابا عبد الله وصیتى کن، تا آنرا از شما داشته باشیم، گفت:
«سعد!
در هر تصمیم که مى‏گیرى‏در هر حکمى که مى‏کنى‏به هنگام دست دراز کردن به هر تقسیمى، خدا را بیاد آور».
گوینده این سخن همان کسى است که به همان نسبت که از دنیا، با آن همه اموال و مناصب و جاه و مقام، روى گردان بود، دل خود را لبریز از بى نیازى ساخته بود زیرا پیامبر (ص) به او و عموم یاران خود وصیت کرده بود که: نگذارند دنیا مالک آنها گردد، و هر یک از آنها جز بمقدار توشه مسافر برنگیرد.
سلمان کاملا به وصیت پیامبر (ص)احترام گذاشت، با وجود این، وقتى که دید روحش آماده رحلت از این دنیا مى‏گردد، از ترس اینکه از حدود خود تجاوز کرده باشد، اشک از چشمانش جارى گشت. در اطراف او جز یک کاسه که در آن غذا مى‏خورد، و یک آفتابه که با آن اب مى‏خورد و وضو مى‏گرفت، چیزى نبود با این حال خود را خوش گذران حساب مى‏کرد، پس اگر گفتیم او نمونه کامل تربیت شدگان اسلام است مبالغه نگفته‏ایم.
در ایامى که او حاکم مدائن بود، کوچکترین تغییرى در حالش راه نیافت ـ و همانطورى که دیدیم ـ از اینکه حتى یک دینار از مقررى حکومتش را دریافت کند، خوددارى مى‏کرد، و پیوسته نان زنبیل بافى را مى‏خورد، و لباش جز یک عبا نبود، آنهم در پستى و کم ارزشى با لباس سابقش رقابت مى‏نمود!
روزى در راهى مى‏رفت، مردى را دید که از شام مى‏آمد و یک بار انجیر و خرما به دوش کشیده بود، بار، بر دوش مرد شامى سنگینى مى‏کرد و او را به زحمت مى‏انداخت، به محض اینه چشم مرد شامى در برابر خود به شخصى افتاد که وضع ظاهرش نشان مى‏داد از مردمان معمولى و فقیر است، به فکرش رسید که بار را به دوش او بگذارد، و وقتى که به مقصد رسانید، چیزى در خور زحمتش به وى بدهد. به آن شخص اشاره کرد، او هم جلو آمد، مرد شامى به او گفت: این بار را از دوش من بگیر، و به خانه من برسان، او بار را گرفت و دوتائى راه افتادند.
در راه به جماعتى رسیدند، وى بر آنها سلام کرد، مردم در حالى که سر جاى خود خشک شده بودند، جواب دادند: سلام بر امیر!سلام بر امیر!. مرد شامى با خود مى‏گفت مقصودشان کدام امیر است؟.
موقعى بر وحشتش افزوده شد که دید عده‏اى از آنها بسرعت به طرف شخص‏حامل بار رفتند تا بار را از او بگیرند و همه گفتند: امیر!مرحمت کنید!!
اینجا بود که مرد شامى فهمید او امیر مدائن «سلمان فارسى» است!ولى دیر شده بود و در برابر عمل انجام شده قرار گرفته بود و در حالى که جملات عذر خواهى و افسوس، بریده بریده از میان لبهایش بیرون مى‏جست، نزدیک آمد تا بار را از او بگیرد، ولى سلمان سر خود را به علامت نفى تکان داد و گفت:«نه، باید تا به منزلت برسانم»!.
روزى از سلمان سؤال کردند: چه چیز باعث نفرت شما از ریاست گردیده است؟.
جواب داد:«شیرینى دوران شیرخوارگى و تلخى جدا گشتن از پستانش»!
روزى یکى از دوستانش وارد خانه او شد، دید سلمان مشغول خمیر گیرى است، پرسید پس خادم کو؟.جواب داد:«او را دنبال کارى فرستادیم و نخواستیم دوباره به کار دیگرى واداریم».
اینکه مى‏گوئیم«خانه او»،باید کاملا توضیح دهیم که این خانه چه جور خانه‏اى بوده است؟
هنگامى که سلمان تصمیم به ساختن این کوخى گرفت که مازا آن را خانه مى‏نامیم، از بنا سؤال کرد:
چگونه خواهى ساخت؟.بنا که آدم فهمیده و تیزهوشى بود و با مقام زهد پارسائى سلمان آشنائى داشت، جواب داد:«نگران نباشید»این،خانه‏اى خواهد بود که هنگام گرما در سایه آن خواهى آرمید، و هنگام سرما در آن سکونت خواهى جست، هر گاه در آن سر پا بایستى سرت به سقف خواهد خورد،و هر گاه بخوابى پایت به دیوار»!!
سلمان گفت:«آرى به همین کیفیت بساز»!
در آن خانه از اسباب و لوازم زندگى دنیا چیزى نبود که سلمان لحظه‏اى بر آن دل ببندد و یا در اثر علاقه روحى آنرا عزیز بدارد، جز یک چیز که سلمان دلبستگى و علاقه فوق العاده‏اى به آن داشت و به همسرش امانت داده به وى توصیه کرده بود که آن را در جاى امن و دور از دسترس قرار دهد.
در بستر بیمارى و مرگ، و در بامداد روزى که مرغ روح از پیکرش جدا شد، همسرش را صدا زد و گفت:«آن امانت نهفته‏اى را که گفته بودم پنهان کنى بیار»همسرش رفت و آنرا آورد، سلمان گرفت، سرش را باز کرد، دیدند یک کیسه مشک است، سلمان آن را روز فتح «جلولاء» (5) به دست آورده و نگهدارى کرده بود تا در روز مرگش خود را با آن خوشبو سازد، لذا کاسه‏اى آب خواست، مشک را در آن پاشید و با دستش بهم زد و به همسرش گفت:
«این را به اطراف من بپاش زیرا مخلوقاتى نزد من مى‏آیند که غذا نمى‏خورند ولى بوى خوش را دوست مى‏دارند»!
وقتى که همسرش چنین کرد، گفت:در را ببند و در کنارى بنشین» زن به دستور وى عمل کرد. ..
بعد از چند لحظه بلند شد و به سراغ وى رفت، دید روح پاکش از این جهان و پیکر این جهانى جدا گشته است.آرى روح او با پر و بال شر و شوق پرواز کرد و در عالم بالا به روحهاى پاک در پیوست، آنجا وعده گاه او با محمد (ص) و یاران او، و گروهى ستوده از شهیدان و نیکان بود.
روزگارى دراز، سلمان از شوق سوزان دیدار یاران در تب و تاب بود، اکنون وقت آن رسیده است که از سرچشمه وصال سیراب گردد و سوز تشنگى را فرو نشاند.
پى‏نوشتها:

1ـاذ جاؤکم من فوقکم و من اسفل منکم و اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا(احزاب:10)
2ـ«حره»عبارت از سرزمینى است که سنگهاى سیاه و آتش فشانى از دوره‏هاى ژئولوژى در آن پراکنده شده باشد و معادل آن در فارسى «سنگستان» است.اتفاقا موقعیت شهر مدینه عینا از این قرار است به این معنى که اطراف آنرا سنگهاى سیاه و پراکنده که از بقایاى ادوار گذشته زمین است فرا گرفته است.
3ـمکاتبه عبارت است از اینکه برده با صاحب خود قرارداد ببندد که: هر وقت قیمت خود را به صاحبش بپردازد، آزاد گردد و از آن پس آزادانه کار کند تا مبلغ مورد توافق را تأمین نماید و چون این قرارداد را مى‏نوشتند، مکاتبه نامیده شده است.
4ـاین حدیث که ـ با مختصر تصرف ـاز «سلمان فارسى» نقل گردید، خود او آن را براى «ابن عباس» حکایت کرده و ابن سعد، در کتاب« الطبقات الکبرى» ج 4 ط بیروت نقل نموده است.
5ـجلولاء از سلسله جنگهائى است که در دوره خلیفه دوم، میان قواى اسلام و سپاه پادشاه ساسانى در اطراف شهرى به همین نام (جلولاء)اتفاق افتاده است.

http://forum.hammihan.com/thread7943.html

[ ۱۳٩۱/۱٠/٤ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ حسن ] [ نظرات () ]

بحارالانوار جلد 13 صفحه 997 و کشته شدن مردی هاشمی در بین رکن و مقام و خراب شدن

بحارالانوار جلد 13 صفحه 997

و کشته شدن مردی هاشمی در بین رکن و مقام و خراب شدن دیوار مسجد کوفه و آمدن پرچمهای سیاه از خراسان و خروج مرد یمنی و قیام مردی از اهل مغرب در مصر و تصرف شهر شامات توسط وی و فرود آمدن لشکر ترک در جزیره موصل و رومیان در رمله (فلسطین )و طلوع ستاره ای از شرق که مانند ماه میدرخشد آنگاه گرفته و کمانی میشود بطوریکه دو سر آن بهم میرسد و سرخی در آسمان پدید آید و در اطراف اسمان پخش گردد و آتشی دراز در مشرق نمایان شود و 3 یا 7 روز در هوامی ماند و عرب از قید و ذلت آزاد میگردند و شهرها را تصرف نموده و از فرمان پادشاه عجم (غیر عرب )بیرون می آیند

[ ۱۳٩۱/۱٠/۳ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ حسن ] [ نظرات () ]

سالروز وفات آیت‌الله خویی نتیجه مناظره 10 روزه آیت‌الله خویی در مسجد النبی(ص) چ

سالروز وفات آیت‌الله خویی
نتیجه مناظره 10 روزه آیت‌الله خویی در مسجد النبی(ص) چه بود

خبرگزاری فارس: مرحوم آیت‌الله خویی نقل می‌کند: گاهی در مجلس پر فیض مرحوم آیت‌الله قاضی شرکت می‌کردم تا اینکه روزی به ایشان عرض کردم: دستورالعملی بگویید که من انجام بدهم؛ ایشان گفتند: 40 روز به این دستور عمل کن!

خبرگزاری فارس: نتیجه مناظره 10 روزه آیت‌الله خویی در مسجد النبی(ص) چه بود

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی یکی از مراجع عظام تشیع معاصر بود که در هشتم صفر سال 1413 هجری قمری به لقاءالله پیوست.

مقام معظم رهبری، درباره شخصیت علمی و معنوی آیت‌الله خویی می‌گویند: «آن عالم بزرگ بقیه سلف صالح و یکی از پرچمداران علوم اسلامی و یکی از مراجع بزرگ تقلید دوران معاصر بود، ایشان در بسیاری از علوم اسلامی رایج در حوزه‌های علمیه از اساتید مسلم و کم نظیر بحساب می‌آمد، فقیهی بزرگ و اصولی‌ای عمیق و مفسری نوآور و رجالی‌ای صاحب مکتب و متکلمی زبر دست بود، آثار علمی ارزشمند این مرد بزرگ به ده‌ها جلد کتاب در فقه و اصول و تفسیر و رجال منحصر نمی‌شود، هزاران شاگرد تربیت یافته در حوزه دروس غنی و سرشار او هم اکنون در همه بلاد اسلامی منتشرند، این بزرگوار یکی از نخستین کسانی بود که پس از شروع نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره)  حوزه علمیه نجف را به اهمیت حوادث ایران متوجه ساخت و سعی و کوششی ارجمند در همراهی با حرکت عظیم روحانیت و مردم در ایران مبذول کرد».

* 5 استادی که علامه خویی از آن‌ها بهره برد

در ادامه به طور اجمالی به زندگانی علامه خویی اشاره می‌شود:

در شب پانزدهم ماه رجب سال 1317 هجری قمری، در شهر تاریخی خوی، چشم به جهان گشود و دوران کودکی خود را در سایه تربیت پدر دانشمندش آیت‌الله سید‌ علی اکبر خویی که در سیزده سالگی علامه خویی به نجف اشراف مهاجرت کرد، گذراند.

سید ابوالقاسم، بر اثر هوش و حافظه قوی، در مدت کوتاهی توانست، ادبیات عرب، منطقه، لمعتین، رسائل، مکاسب و کفایه را فرا بگیرد و در 21 سالگی، در درس خارج آیت‌الله شیخ فتح‌الله شریعت اصفهانی ـ معروف به شیخ الشریعه ـ حضور یابد.

 

 

او خود درباره استادان بزرگ خود در فقه و اصول، چنین می‌گوید: من درس خارج از در محضر تعدادی از استادان بزرگ آن زمان آموختم، ولی در میان آنان از 5 نفر نام می‌برم که خداوند روح آنها را قرین رحمت فرماید. این پنج نفر عبارتند ‌از:

1 ـ آیت‌‌الله شیخ فتح‌الله، معروف به شیخ الشریعه اصفهانی

2 ـ آیت‌الله شیخ مهدی مازندرانی

3 ـ آیت‌الله شیخ ضیاء‌الدین عراقی

4 ـ آیت‌الله شیخ محمد حسین اصفهانی

5 ـ آیت‌الله شیخ محمد حسین نائینی

من از دو استاد اخیر،‌ بیش‌تر بهره را بردم و یک دوره کامل از اصول را نزد آنان فرا گرفتم و برخی از کتاب‌های فقهی را نزد آنان آموختم و درس‌های آنان را برای شماری از شاگردان آن بزرگواران تقریر می‌کردم.

مرحوم نائینی، آخرین استاد بزرگوار من بود که تا آخر عمر، ملازم محضر او بودم. من از او اجازه روایت گرفتم و او به من اجازه داد که کتب اربعه را از ایشان نقل کنم.

وی در کنار تحصیل علم، به تهذیب نفس و خودسازی نیز پرداخت و دانش عرفان را از محضر بزرگانی همچون: آقا شیخ مرتضی طالقانی، آقا سید‌عبدالغفار مازندرانی، و میرزا علی آقا قاضی فراگرفت.

او در نهایت، در اثر تلاش‌های شبانه‌روزی، توانست در سال 1352 قمری، از محضر بزرگانی همچون: مرحوم نایینی، مرحوم کمپانی، مرحوم آقا ضیاء عراقی، مرحوم بلاغی، مرحوم میرزاعلی آقا شیرازی و مرحوم سید‌ابوالحسن اصفهانی، اجازه اجتهاد دریافت کند و با جمع کردن دانش و عرفان، به یکی از اسطوره‌های علم و دانش و تقوا و مرجعیت، تبدیل شود، به گونه‌ای که محافل علمی و عرفانی و اخلاقی، او از پر ازدحام‌ترین محافل محسوب می‌شد و توانست شاگردان و مجتهدان زیادی را در سایه تربیت علمی و معنوی خود، برای مکتب اسلام بپرورد، او علاوه بر تدریس علوم اسلامی، در فن مناظره با مخالفان و دانشمندان سایر ادیان نیز خبره بود.

*مناظره 10 روزه آیت‌الله خویی در مسجد النبی با عالم سنی حجاز

بعضی از مناظرات وی در کتاب البیان نقل شده که از جمله آنها عبارت‌اند از: مناظره با دانشمندی یهودی درباره جاودانگی قرآن، مناظره با عالم سنی سنی درباره سجده کردن بر خاک، گفت‌وگوی او با عالم سنی حجاز در حضور شخصیت‌های مذاهب گوناگون اسلامی ـ که این مناظره به مدت ده شب در مسجد النبی (ع) به طول انجامید و سرانجام، طرف مناظره، تمام گفته‌های ایشان را پذیرفت و در اثر همین گفت‌و‌گوها، عده‌ای از برجستگان اهل سنت، مانند سید محمد تیجانی سماوی، استاد مالکی مذهب دانشگاه زیتونیه تونس، به مذهب تشیع گرویدند.

آیت‌الله خویی، همچنین در طول عمر با برکت خویش، با انواع خدمات اجتماعی،‌در فراگیر شدن دین مبین اسلام و تبلیغ آن در سایر ممالک اسلامی و غیراسلامی و ایجاد اتحاد میان مسلمانان دنیا و معرفی وجهه واقعی اسلام به مردمان کشورهای غیراسلامی، نقش بسیار بی‌نظیری داشته است.

 

 

برخی از خدمات مهم او که هنوز هم در راستای اهداف مذکور، تاثیرگذاری ویژه‌ای دارند، عبارت‌اند از: تاسیس مرکز مدینة العلم در قم، دارالعلم در اصفهان، مدرسه و کتابخانه در مشهد، مجتمع امام زمان(ع) در اصفهان، مرکز اسلامی نیویورک، مرکز اسلامی سوانزی( که قبلا کلیسا بوده است) مسجد و مرکز اسلامی در لس آنجلس، مسجد و مرکز اسلامی در دیترویت، المجمع الثقافی الخیری در بمبئی، مرکز اسلامی در پاکستان، مؤسسه فرهنگی و انتشاراتی در کراچی، مؤسسه فرهنگی و انتشاراتی در کوالالامپور، مؤسسه دارالعلم بانکوک، مدرسه دینی بانکوک، مدرسه دینی داکا در بنگلادش، کتابخانه‌ای از در نجف اشرف، مدرسه دارالعلم نجف اشرف، مرکز اسلامی در لندن(که قبلا کلیسا بوده است) و ...

سرانجام آن علامه بانی و عارف فرزانه در 94 سالگی در روز شنبه هشتم صفر سال 1413 قمری، دار فانی را وداع گفت؛ اما با توجه به شرایطی که در آن زمان در عراق حاکم بود، پیکر مطهرش غریبانه و بدون تشییع، در مسجد خضراء به خاک سپرده شد.

*ماجرای دستورالعملی که آیت‌الله قاضی به علامه خویی داد/ شرح مکاشفه‌ای از آیت‌الله خویی به زبان خودش

در ادامه نمونه‌ای از مکاشفه آیت‌الله خویی از کتاب «نامداران مکاشفه و کرامت» تألیف حجت‌الاسلام حمید احمدی جلفایی می‌آید:

خود علامه خویی گفته است: من در ایامی که در نجف اشرف مشغول تحصیل علوم دینی بودم، بیشتر مقید به آداب و سنن و اوراد و اذکار بودم و گاهی در مجلس پر فیض مرحوم آیت‌الله سید علی قاضی شرکت می‌کردم و از انفاس قدسیه آن بزرگوار بهره می‌بردم تا اینکه روزی به ایشان عرض کردم: چیزی به من یاد بدهید و دستورالعملی بگویید که من انجام بدهم؛ ایشان دستورالعملی را دادند و گفتند: چهل روز به این دستور، عمل کن! و من مشغول انجام آن اعمال شدم و چون روز چهلم شد، برای من حالت مکاشفه‌ای رخ داد و من همه حوادث و چگونگی زندگی و آینده خود را مشاهده کرده و دیدم در بالای منبر درس می‌گویم و در منزل نشسته‌ام مردم می‌آیند و می‌روند، نماز جماعت و مراجعات اینکه رسید به جایی که یک مرتبه شنیدم کسی بالای گلدسته حضرت می‌گوید: انا لله وانا الیه راجعون، ایها الناس! با کمال تأسف، آیت‌الله خویی از دنیا رفت و در این جا آن حالت از من برطرف شد و به حال عادی برگشتم.

[ ۱۳٩۱/۱٠/٢ ] [ ٦:٢۱ ‎ب.ظ ] [ حسن ] [ نظرات () ]

سخنرانی استاد پناهیان در رابطه با عناصر ظهور....

[ ۱۳٩۱/٩/٢٦ ] [ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ حسن ] [ نظرات () ]

اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم بحارالانوار جلد 13 صفحه 980 وهم در کتاب

اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم

بحارالانوار جلد 13 صفحه 980

وهم در کتاب مزبور از عبدالله بن ابی منصور روایت نموده که گفت از حضرت صادق  ع پرسیدم اسم سفیانی چیست فرمود چه کار به اسم او داری وقتی گنجهای پنجگانه شام یعنی دمشق و حمص و فلسطین و اردن و قنسرین را به چنگ آورد درآن وقت منتظر ظهور قائم باشید عرضکردم او نه ماه سلطنت میکند فرمود نه بلکه هشت ماه بدون یکروز زیاد تر

[ ۱۳٩۱/٩/٢۳ ] [ ٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ حسن ] [ نظرات () ]

تعبیر خواب دیدن سیل در خواب سیل از امام جعفر صادق علیه السلام نقل می کنند

تعبیر خواب دیدن    سیل   در خواب

سیل

از امام جعفر صادق علیه السلام نقل می کنند که سیل در خواب یا فتنه و بلاست یا لشکری غالب و دشمنی بزرگ که لشکر غالب، دشمن بزرگ و نیز فتنه است و بلا که ناخواسته و نا آگاه بر انسان ها نازل می شود. سیل در خواب های ما حادثه ای است بزرگ و خانمان بر انداز که اگر انتظارش را هم نداشته باشیم قدرت مقابله با آن را فاقد هستیم زیرا سیل در بیداری بنیان کن و منهدم کننده می باشد. چنانچه در خواب دیدید سیل حادث شده در زندگی آینده شما اتفاقی می افتد بزرگ و سهمگین که چنانچه در خواب دیدید سیل حادث شده در زندگی آینده شما اتفاقی می افتد بزرگ و سهمگین که خطر آفرین است و طبعا نمی تواند از هیچ جهت خوب و مفید باشد. اگر دیدید دور از جریان سیل ایستاده اید و از محلی امن به آن نگاه می کنید از گزند حادثه در امان می مانید و با این که آن اتفاق مهم واقع می شود به شما گزندی وارد نمی آید ولی اگر دیدید در سیل هستید و آب به سوی شما می آید حادثه شما را در بر می گیرد. چنانچه در خواب دیدید سیل شما را فرا گرفت و دستتان به جائی استوار است و آب نمی تواند شما را بشوید و ببرد مهابت خطر کمتر است اگر در خواب ببینید سیل جاری است اما آب آن روشن است و ماهی آن در آن شنا می کند حادثه ای بزرگ چنان که گفتم اتفاق می افتد اما نیک فرجام است.هرچه آب سیل گل آلود وکثیف باشد خطر بیشتر و غم و اندوه حاصله از وقوع حادثه پیش بینی نشده افزون تر می باشد. اگر در خواب ببینید سیل جاری شده و شما جائی امن ایستاده اید ولی آب خرابی ایجاد کرد و منطقه ای که خانه شما نیز در آن واقع است ویران نمود نشان آن است که به علت همان حادثه بزرگ دگرگونی بنیادی به وجود می آید و اهالی آن منطقه از جمله شما زیان می برید ولی اگر دیدید سیل جائی را خراب نکرد و شما بیمناک ویرانگری آن بودید شما زیان نمی بینید. آنچه در اینجا هم ترس بیشتر از ویرانی سیل اهمیت پیدا می کند و گویای تاثیر در آینده بیننده خواب است. معبران نوشته اند که سیل در منطقه گرمسیر نشان شادی و فرج و خیر و برکت. اگر در خواب ببینید سیل بدون خشم و خروش و حتی بی آنکه شما بترسید و بگریزید وارد خانه شما شد خوب است و سودی عایدتان می گردد اما اگر خشم و خروش داشته باشد نیکو نیست. اگر بترسید و بگریزید حتی سیل به شما کاری نداشته باشد نیکو نیست. اگر آب روشن و صاف اما سیل صدا داشته باشد خوب نیست. شنیدن صدای سیل در معرض خطر و غم و رنج قرار گرفتن است منبع:   http://www.ayeneh.net/
 
 
 
علائم ظهور را اینجا ببینید

تعبیر خواب دیدن    سیل   در خواب

سیل

از امام جعفر صادق علیه السلام نقل می کنند که سیل در خواب یا فتنه و بلاست یا لشکری غالب و دشمنی بزرگ که لشکر غالب، دشمن بزرگ و نیز فتنه است و بلا که ناخواسته و نا آگاه بر انسان ها نازل می شود. سیل در خواب های ما حادثه ای است بزرگ و خانمان بر انداز که اگر انتظارش را هم نداشته باشیم قدرت مقابله با آن را فاقد هستیم زیرا سیل در بیداری بنیان کن و منهدم کننده می باشد. چنانچه در خواب دیدید سیل حادث شده در زندگی آینده شما اتفاقی می افتد بزرگ و سهمگین که چنانچه در خواب دیدید سیل حادث شده در زندگی آینده شما اتفاقی می افتد بزرگ و سهمگین که خطر آفرین است و طبعا نمی تواند از هیچ جهت خوب و مفید باشد. اگر دیدید دور از جریان سیل ایستاده اید و از محلی امن به آن نگاه می کنید از گزند حادثه در امان می مانید و با این که آن اتفاق مهم واقع می شود به شما گزندی وارد نمی آید ولی اگر دیدید در سیل هستید و آب به سوی شما می آید حادثه شما را در بر می گیرد. چنانچه در خواب دیدید سیل شما را فرا گرفت و دستتان به جائی استوار است و آب نمی تواند شما را بشوید و ببرد مهابت خطر کمتر است اگر در خواب ببینید سیل جاری است اما آب آن روشن است و ماهی آن در آن شنا می کند حادثه ای بزرگ چنان که گفتم اتفاق می افتد اما نیک فرجام است.هرچه آب سیل گل آلود وکثیف باشد خطر بیشتر و غم و اندوه حاصله از وقوع حادثه پیش بینی نشده افزون تر می باشد. اگر در خواب ببینید سیل جاری شده و شما جائی امن ایستاده اید ولی آب خرابی ایجاد کرد و منطقه ای که خانه شما نیز در آن واقع است ویران نمود نشان آن است که به علت همان حادثه بزرگ دگرگونی بنیادی به وجود می آید و اهالی آن منطقه از جمله شما زیان می برید ولی اگر دیدید سیل جائی را خراب نکرد و شما بیمناک ویرانگری آن بودید شما زیان نمی بینید. آنچه در اینجا هم ترس بیشتر از ویرانی سیل اهمیت پیدا می کند و گویای تاثیر در آینده بیننده خواب است. معبران نوشته اند که سیل در منطقه گرمسیر نشان شادی و فرج و خیر و برکت. اگر در خواب ببینید سیل بدون خشم و خروش و حتی بی آنکه شما بترسید و بگریزید وارد خانه شما شد خوب است و سودی عایدتان می گردد اما اگر خشم و خروش داشته باشد نیکو نیست. اگر بترسید و بگریزید حتی سیل به شما کاری نداشته باشد نیکو نیست. اگر آب روشن و صاف اما سیل صدا داشته باشد خوب نیست. شنیدن صدای سیل در معرض خطر و غم و رنج قرار گرفتن است منبع:   http://www.ayeneh.net/
 
 
 
[ ۱۳٩۱/٩/۱٠ ] [ ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ] [ حسن ] [ نظرات () ]

دانلود گفتم کجا کویتی پور جدید اپلود شده دانلود گفتم کجا کویتی پور جدید اپلود شد

[ ۱۳٩۱/٩/۸ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ حسن ] [ نظرات () ]

مطالب مهم اشراط الساعه از زبان پیامبر اکرم ص

مطالب مهم


اشراط الساعه از زبان پیامبر اکرم ص اللهم صل علی محمد و ال محمدوعحل فرجهم مطلبی که ذیل به نظر میهما - سه شنبه هفتم آذر 1391
آیا وقایع زیر در حال انجام نیست بحاراالانوار جلد 13 صفحه 989 همچنین در غییبت شیخ روایت کرده که : - یکشنبه پنجم آذر 1391
عاشورایی دوباره در شرف وقوع شناخت ما از واقعه کربلا و عوامل به وجود آورنده آن جدایی از بالا بردن در - شنبه چهارم آذر 1391
شیخ صدوق میفرماید: یزید شب با حال مستی خوابید و صبح مرده او را یافتند در حالی که بدن او تغییر کرده،م - شنبه چهارم آذر 1391
مقلد ومطیع ولایت ، صداقت وکاردانی معیاری برای انتخاب هفتمین رییس جمهور - جمعه سوم آذر 1391
سرنوشت آن ها که جنایت های کربلا را رقم زدند به خیال خوش حکومت در ری، شمشیر به دست شده بود و سپاه - پنجشنبه دوم آذر 1391
ماجرای اجازه اجنه از امام حسین علیه السلام چه بود؟ - پنجشنبه دوم آذر 1391
حـضـرت بـاقر (ع ) فرمود: هیچ بنده اى نیست که چون بامداد کند پیش از آفتاب زدن بگوید: اللَّهُ أَکْ - چهارشنبه یکم آذر 1391
خواندن زیارت عاشورا همسایگان میّت را نیز از عذاب قبر می‌رهاند - شنبه بیست و هفتم آبان 1391
سیاهی لشگر نباش ایستاده بود بالای بلندی. می دید که شمر، خنجر به دست گرفته و بالای سر پسر رسول خدا ر - شنبه بیست و هفتم آبان 1391
فراخوان یک میلیون امضاء علیه دیکتاتورهای عرب به دوستانتان نیز ابلاغ کنید تا امضاء کنند، برای امضا - شنبه بیست و هفتم آبان 1391
آیت الله وحید خراسانی: این اباطیل را از بین ببرید تا مردم بفهمند عاشورا یعنی چه!؟ دین - آیة الله وح - جمعه بیست و ششم آبان 1391
بخشی از کتاب مائتانو خمسون علامه حتی ظهور - پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391
فضیلت و برکات تسبیخات حضرت فاطمه(س) به گزارش جهان، خداى مهربان، پس از بیان بزرگ ترین نعمت ال - پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391
آیت‌الله نوری همدانی: آیت‌الله خامنه‌ای نائب امام زمان (عج) است. و بدانید که این انقلاب به انقلاب حض - دوشنبه بیست و دوم آبان 1391
پایگاه تحلیلی المانیتور: به این چهار دلیل آیت‌الله خامنه‌ای سازش نخواهد کردبا وجود خبرسازی‎های انتخا - یکشنبه بیست و یکم آبان 1391
الهم صل علی محمد وآل محمد گویا مردمی را می بینم که در شرق برای طلب نمودن حق {خلافت - شنبه بیستم آبان 1391
بهشت هر کس قرآن اوست ! جناب وصى حضرت امیر المؤمنین على علیه السلام ، به فرزندش ابن حنفیه وصیت مى - چهارشنبه هفدهم آبان 1391
آیا اکنون این اتفاق درحال شکل گرفتن نیست بحارالانوار جلد 13 صفحه 997 و عرب از قید و ذلت آزاد میگر - سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391
باب سی ام جلد 13 بحارالانوار علائم اخرالزمان باب سی ام بحارالانوار جلد 13 الهم صل علی محمد و ال مح - دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391
امام زمان (عج) فرمودند ایران شیعه‌خانه ماست نمی‌گذاریم سقوط کند - جمعه دهم شهریور 1391
سید عباس موسوی ، حضرت امام و قضیه سید خراسانی + مقاله مقدماتی سید خراسانی - چهارشنبه یکم شهریور 1391
پرچمهایی بدون علامت که نه از پنبه و نه کتان و نه حریر است از مشرق زمین می آیند در سر نیزه ه - چهارشنبه یکم شهریور 1391
آخرالزّمان و حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) - سه شنبه سی و یکم مرداد 1391
ظهور در کلام امام صادق ع امام صادق (ع) : آنگاه که مرگ عبد الله فرا رسد، مردم در جانشینى او ن - پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390
بسم الله الرحمن الرحیم عصر ظهور بروایت کتاب بحارالانوار جلد 13 - پنجشنبه هفدهم خرداد 1386
مرحوم کافی (ره) و قضیه بستن مغازه شراب فروشی جنب مهدیه تهران { قبل از انقلاب اسلامی } آخرین بروز رس - یکشنبه پنجم آذر 1391
زنا و چشم چرانی آخرین بروز رسانی در شنبه, 21 مرداد 1391 ساعت 00:48 | چاپ | فرستادن به ایمیل رابطه ز - یکشنبه پنجم آذر 1391
دانلود روضه های مرحوم کافی - شنبه چهارم آذر 1391
دانلود مجموعه چهارم از سخنرانی های مرحوم کافی، که این بخش شامل ۳۰ سخنرانی با موضوعاتی چون: عابد و شی - شنبه چهارم آذر 1391
دانلود روضه های مرحوم کافی امام حسین (ع) : ایمان بنده مومن کامل نمیشود مگر اینکه در او چهار خصلت ب - شنبه چهارم آذر 1391
کاهل نمازان بخوانند... تفکر درباره مرگ پرسش: مدتی است نسبت به نماز کاهل شده ام و نگرانم، لطفا در ا - شنبه چهارم آذر 1391
پیامبر اکرم (ص)از ولادت تا وفات حجاز بیابان ریگستانى و بى آب و علفى که به صورت مثلثى وسیع میان دری - شنبه چهارم آذر 1391
حرکت کاروان سالار شهیدان امام حسین(ع) از مدینه به سوی مکه معظمه رمز قرآن از حسین آموختیم / ز آتشش م - شنبه چهارم آذر 1391
فریب شیطان به 9 طریق کاملاً مشروع!! شیطان برای گمراهی انسان ها از راحترین و کاربردی ترین روش ها است - شنبه چهارم آذر 1391
کناره‎گیری معاویة بن یزید از خلافت معاویة بن معاویه از وقایع و آثار بسیار مهم قیام بیدارگر کربلا، - شنبه چهارم آذر 1391
- فضاله بن عبید فضاله بن عبید یکى از صحابه رسول خدا صلى الله علیه و آله بود که پس از فتح دمشق به ا - شنبه چهارم آذر 1391
عکس: قبر معاویه بن ابی سفیان در سوریه بارزترین اقدام معاویه برای تغییر خلافت به سلطنت، موروثی کردن - شنبه چهارم آذر 1391
عباس بن علی ع در کربلا چه کرد در میان کسانى که اباعبداللَّه علیه‌السلام خود را به بالین آنها رسان - شنبه چهارم آذر 1391
امام خامنه ای(مدظله): اگر همه عاشورایی باشیم، زمینه ظهور ولی مطلق حق فراهم خواهد شد/ نگاهی به ویژگیه - جمعه سوم آذر 1391
چه‌کسی فتوای قتل امام‌حسین‌را صادر‌کرد؟ - جمعه سوم آذر 1391
چه‌کسی فتوای قتل امام‌حسین‌را صادر‌کرد؟ نگاهی به دلایل قیام امام حسین(ع) تاسوعا و عاشور - جمعه سوم آذر 1391
نهم محرم سال شصت و یکم هجری (ورود شمر بن ذی الجوشن به کربلا) در روز نهم محرم «شمر بن ذی الجوشن‌» در - جمعه سوم آذر 1391
زهیر بن قین بجلی رایت شجاعت پدید آورنده : محمد جواد طبسی ، صفحه 69 او از یاران بزرگ و با وفای امام - پنجشنبه دوم آذر 1391
اولین متن از ستون اصحاب ِ گمنام عاشورایی اصحاب گمنام عاشورایی دُلهَم؛ همسر زهیر بن قین ۱. بعد از آن - پنجشنبه دوم آذر 1391
حُر بن یزید ریاحی تَمیمی «حر» پسر «یزید» فرزند «ناجیه» فرزند «قعنب» فرزند «عتاب بن هرمی»(۱) پسر «ری - پنجشنبه دوم آذر 1391
دانلود روضه های مرحوم کافی - چهارشنبه یکم آذر 1391
ده خاصیت در این صلوات : هر کس به این جور بر پیغمبر صلوات فرستد : ۱- گناهانش ویران شود ۲- غم های ا - چهارشنبه یکم آذر 1391
دعا برای غلبه بر دشمن و ناراحتی های دیگر : مولای ما حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام هنگامی که ما - چهارشنبه یکم آذر 1391
ایاتی برای رفع چشم زخم : این آیات را خوانده بدمد برای چشم زخم مجرب است : سوره غافر آیه ۵۷ لَخَلْق - چهارشنبه یکم آذر 1391
[ ۱۳٩۱/٩/٧ ] [ ۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ حسن ] [ نظرات () ]

اثر خواندن مخصوص سوره مبارکه ذاریات بسمه تعالی شیخ صدوق از حضرت امام صا

اثر خواندن مخصوص سوره مبارکه ذاریات

 

بسمه تعالی

 

شیخ صدوق از حضرت امام صادق (ع) نقل کرده است که فرموده : هر کس سوره مبارکه ذاریات را روز یا شبش بخئاند خدا معیشت اورا اصلاح فرمایدواورا رزق وسیعی عنایت نماید

 

 

مرحوم سید محمد خامنه ای تبریزی فرموده است که قرائت سوره مبارکه ذاریات در هر روز موجب ثروت فراوان می گردد همین طور کهکه قرائت این سوره همراه طلاق ،مزمل ،والم نشرح در هر روز برای توسعه امر معاش مجرب است بطوری که من حیث لا یحتسب می رسد وموجب حیرت عقول می گردد . ودر اهمیت این ختم فرموده که اگر در روز این ختم از شما فوت شد آن را در شب بجای آرید .

 

 

دعا

 

 

ادا قرض و دین

 

بسمه تعالی

 

دستوری از پیامبر بزرگوار اسلام صل الله علیه و اله و سلم اگر قرضی دارید و از پرداخت آن عاجز شدید این دعا را ورد خود قرار دهید بویژه بعد از هر نماز صد مرتبه بگوئید انشا الله موفق به ادای قرض خواهید شد

 

اَللّـهـُـمَّ اَغـنِـنـی بـِـحـَلا لـِکَ عَنْ  حـَرامـِکْ وَ بـِـفـَضـْـلـِکَ عَــمـَّـنْ سـِـواکْ

 

علاوه بر اینکه بعد از هر نماز میخوانید همواره بخوانید.

 http://www.beytoote.com/religious/daru-manavi/prayer-vote.html

[ ۱۳٩۱/٩/٧ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ حسن ] [ نظرات () ]