اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم

دجــــــــــــال کیست

دراین وقت اصبغ بن نباته برخواست و عرضکرد یا امیرالمومنین  دجال کیست فرمود دانکه دجال صائدبن صید است شقی کسی است که ادعای او را تصدیق کند و سعادتمند کسی است که او را تکذیب نماید از شهری که آنرا اصفهان میگویند و قریه ای که معروف به یهودیه است بیرون می اید چشم راست ندارد و چشم دیگرش در پیشانی اوست و مانند ستاره صبح میدرخشد چیزی درچشم اوست که گویی به خون امیخته است در پیشانی وی نوشته است این کافر است هر شخص با سواد و بیسواد انرا میخواند داخل دریاها میشود و افتاب با او میگیرد در جلو رویش کوهی از دود است و پشت سر او کوهی سفید ی است که مردم انرا طعام گندم میبینند وی در یک قحطی سختی میاید و برالاغ سفیدی سوار است یگ گام الاغش یک میل راه است زمین زیر پای او نوردیده میشود از هیچ ابی نمیگذرد مگر اینکه تا روز قیامت خشکیده میشو.د با صدای بلند خود چنان ندا درمیدهد که از مشرق تا مغرب جن و انس و شیاطین صدای او را میشنوند میگوید ای دوستان من بیایید بسوی من  منم ان کسی که بشر را افریدم و اندام انها را منتعادل و متناسب نمدم و روزی هرکسی را تقدیر نموده و همه را بیافتن ان راهنمایی میکنم من ان خدای بزرگ شما هستم

دجال دشمن خدا دروغ میگوید او یک چشم دارد و غذا میخورد و دربازارها راه میرود و فنا پذیر است  غالب  پیروان او دران روز

اولاد زنا هستند و چیز سبزی ی برسر و دوش دارند خداوند اورا درتلی درشام معروف به تل افیق سه ساعت از روز جمعه برامده بدست کسی که عیسی بن مریم پشت سر ا.و نماز میگذارد میکشد بدانید که بعد از ان حادثه بزرگی روی میدهد عرضکردم یا امیرالمومنین ان حادثه چیست فرمود ان امدن  دابه الارض است از سمت صفا   انگشتر سلیمان و عصای موسی  با اوست ان انگشتر را بر روی هر مومنی که میگذارد در جای ان نوشته میشود این مومن حقیقی است و بر روی هر کافری بگذارد نوشته میشود این کافر حقیقی است تا جائیکه مومنئ صدا میزند ای کافر وای برتو و کافر صدا میزندخوش بحالت ای مومن دوست داشتم من هم امروز مثل تو بودم و بچنین سعادتی برسم سپس دابه الارض سر خود را بلند میکند و مردمی که در بین مشرق و مغرب هستند بعد از طلوع خورشید از جانب مغرب باذن خدا او را میبینند در انوقت توبه برداشته میشود نه توبه ای قبول و نه عملی بسوی خدا بالا میرود و ایمان کسی که پیشتر ایمان نیاورده یا درحال ایمان خیری کسب نکرده بود بحال صاحبش سودی ندارد انگاه حضرت فرمود از انچه بعد ازان روی میدهد از من نپرسید زیرا حبیبم رسولخدا بامن عهد بسته که جز به عترت خود اطلاع ندهم